تبليغاتX
دل گويه ها
اي واي بر اسيري كه از ياد رفته باشد



بذار اين جاي خالي رو

براي غربت دستام

نمي خوام جاي تو پرشه

نمي خوام بري از رويام


همينجا ،‌جاي تو خوبه

همين جايي که دلگيرم

همينجايي که تو رفتي

همش بهونه مي گيرم


همين جايي که يادم هست

همين جايي که يادت رفت

همين آغاز کوتاه ِ

يه کوره راه بي برگشت

. . . . . . . . ( ادامه داره)

مريم

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 23:50  توسط مریم  | 

با تو بودن ، همه چیز

بی تو بودن ، همه هیچ

با تو بودن، زندگیست

بی تو بودن ، یکسره در ماند گی ست

با تو بودن،عالمی ست

عالم با لند گی

عالم شور و نشاط، ،عالم شعر و غزل

عالمی سر شار از مهر و محبت ، خالی از رنگ و ریا

بی تو بودن، روزهای آفتابی ، تیره است

ّبا تو بودن،تیره شب ها روشن است

با تو بودن،چون کبوتر میتوان بالا پرید

بی تو ، از محراب و مسجد یکسره باید برید

باوجود تو

خدا را میشود با چشم دید

با تو بودن همه چیز

بی تو بودن همه هیچ.

شاعر: گمنام

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 15:53  توسط مریم  | 

 

 

همین که مبلغ پیام های کوتاه صفر ِ

 

یعنی هنوز . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 11:36  توسط مریم  | 

 

 

 

دستم را

         

                        با حلقه ای نشان کرده ام

 

تا یادم بماند

 

                          که فراموشت کرده ام

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 9:43  توسط مریم  | 

 

 

شب تولد تو

ستاره ها دمیدن

به یمن بودن تو

توو آسمون خزیدن

قربونی کرده مهتاب

همه ستاره ها شو

فدایی کرده آفتاب

تموم لحظه هاشو

 

هرجا باشی مهم نیست

توو قلبمی همیشه

اگرچه نیستی خوبم

کنارمی همیشه

خداکنه عزیزم

آفتابی باشه دنیات

الهی ! مهربونم

غصه نبینه چشمات

 

چشمای نازتو ببند

فقط واسه یه ثانیه

واسه کسی که عاشق

همین یه لحظه کافیه

همین یه لحظه ی بزرگ

که من ببوسمت عزیز

چه خوب شد اومدی گلم

بگم خوش اومدی عزیز

 

دنیا با تو قشنگ شده

رویاهام رنگ وارنگ شده

آرزومه ببینمت

آخ که دلم چه تنگ شده

شمعا رو فوت نکن گلم

چه کم شده تحملم

بذار تا آخر بسوزه

آخ که چقد تنگ دلم

 

هر جا که هستی نازنین

همیشه باشی سر بلند

قربون نا مهربونیت

غصه نخور گلم بخند

دنیا بازم کم میاره

پیش دل عاشق تو

دلت پر از حول و ولاست

خوب می دونم صبوری تو

 

گر چه صدای مریمت

نمی رسه به گوش تو

فقط می خوام بهت بگم

مبارکه حضور تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 6:12  توسط مریم  | 

 

 

چه حادثه ی گنگی

من خسته وتو درگیر

چه حال پریشونی

من در خود و تو دلگیر

حالا که توو هر لحظه

می شه تو رو از نو خواست

حالا که با یه بوسه

می شه همه چی رو باخت

تو لحظه ی رفتن باش

تا آخر این باور

تو بغض شکستن باش

توو ثانیه ی آخر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 23:49  توسط مریم  | 

بذار رسواترین باشم

تا وقتی پای تو گیره

همینجا توی این لحظه

دلم بدجور درگیره

نمی دونم کدوم تقدیر

دلش اومد با من بد شه

نمی دونم کدوم جاده

گذاشت احساس تو رد شه

همین بغضم توو این هق هق

یه جا چشماتو می گیره

به اون چشمای بارونیت

دلم بدجور درگیره

بذار رسواترین باشم

تا وقتی پای تو گیره

همینجا توی این لحظه

دلم بدجور درگیره

برات ابرا خبر دارن

که دستام زیر بارونه

همون بارون دیروزی

که پشت شیشه میمونه

بذار رسواترین باشم

تا وقتی پای تو گیره

همینجا توی این لحظه

دلم بدجور درگیره

+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 16:39  توسط مریم  | 

چیزی نمی تونم بگم . . . . . قراره از من بگذری

چیزی نگو می فهممت . . . . . باید از این خونه بری

چند سال از امشب بگذره. . . . . تا من فراموشت کنم

تا با یه دریا توو خودم . . . . . خاموش ِ خاموشت کنم

 

تنهاییامو بعد از این . . . . . با قلب ِ کی قسمت کنم؟

واسه فراموش کردنت . . . . . باید به چی عادت کنم؟

 تو باید از من رد بشی . . . . . من باید از تو بگذرم

کاری نمی تونم کنم . . . . . باید بیفتی از سَرم

 بعد از تو باید با خودم . . . . . تنهای ِ تنها سر کنم

یک عمر باید بگذره . . . . . تا امشبو باور کنم

 

چند سال از امشب بگذره؟ . . . . . تا من فراموشت کنم

تا با یه دریا تو خودم . . . . . . . . . خاموش خاموشت کنم

چند سال از امشب بگذره؟ . . . . . با من یکی هم خونه شِه

احساس امروزم به تو . . . . . تنها یه شب وارونه شه

 

ترانه ی فوق العاده ای از روزبه بمانی و آهنگ و تنظیم به یاد موندنی

 از مهدی یراحی و بهروز صفاریان و با صدای  سعید شهروز که واقعا

زیباست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 14:54  توسط مریم  | 

بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود

بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود
بغض دوباره ديدن ات هست و بدر نمي شود
فكر رسيدن به تو ، فكر رسيدن به من
از تو به خود رسيده ام اينكه سفر نمي شود

دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود
براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود
صبوري و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها
پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود

صبور خوب خانگي ، شريك ضجه هاي من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نمي شود
حادثه يكي شدن حادثه اي ساده نبود
مرد تو جز تو از كسي ، زير و زبر نمي شود

به فكر سر سپردنم به اعتماد شانه ات
گريه بخشايش من كه بي ثمر نمي شود
هميشگي ترين من ، لاله نازنين من
بيا كه جز به رنگ تو ، دگر سحر نمي شود

بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 12:24  توسط مریم 

همین سوسوی ستاره های ندرخشیده و

ترانه های نانوشته  ملامتم می کنند

همین جاست اوج تنهایی من،

وقتی از غبار رفته ی دیروز خاکستری ام.

وقتی شعله ای گرمم نمی کند وحرفی آرامم

انگار خدا هم به خواب زمستانی رفته

در این غوغای تابستان

نکند او هم سردش شده!!!!!!!!!!!!!

انگار باید ایمان بیاورم به روزگار نا مراد

به حرف های بی عمل

به صداقت های پوچ

واینگونه زیستن

بی چراغ، بی رویا، بی عشق

عشق . . . . . .

همین شوخی بی سرانجام

باید بیاموزم

اینگونه زیستن را.

"مریم"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 16:12  توسط مریم  | 

نکنه بی من ، دل ِ تو

یه روزی آروم بگیره

نکنه یه وقت یه جایی

رفتن ُ آسون بگیره

وقتی بی هم دیگه موندیم

دل ِ تو بی اعتنا شه

نکنه یه روز ِ پاییز

بغض دلتنگیت رها شه

توی بهت بی کسی ها

با یه اسم ، تنت بلرزه

انقد از یادم جدا شی

که دیگه دلت بترسه

وسط کوچه ی تردید

کاش نشی یه روز پریشون

نکنه عزیزترینم

باز یه روز بشی پشیمون

نمی خوام که خواب چشمات

نگات ُ بگیره از من

اما کاش هیچ وقت عزیزم

نگیری چشات ُ از من

تا کجای قصه موندی

تا کجا تو دل سوزوندی

نکنه فکر کردی خوابم

دیدم رویامو پروندی

وقتی شب یه جای خلوت

به یادم چشاتو بستی

نمی گم دلتنگ من باش

به خودت بگو کی هستی

تو پی عاقل شدن باش

ساکت و خاموش ومحتاط

من ولی مست ِ چشاتم

عاشق و صبور و معتاد

(( مریم ))

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 18:9  توسط مریم  | 

صادقانه ترین حسم بود

وقتی به شرم نگاهت زل زده بودم

وبی محابا خودم روی توی آغوش تو رها کردم

وقتی تو مبهوت بی تابی ِ من بودی

غرق گریه بودم

و تو مات ِ هق هق ِ من

دست های مهربونت

انگار در آغوش کشیدن رو فراموش کرده بود

ومن

تازه شونه های صبورت رو پیدا کرده بودم

چه لحظه ی شیرینی بود

وقتی دست های لرزون تو

با همون بهت بی حد ومرز

سرم رو نوازش کرد

چه نگاه عمیقی داشتی

وقتی من رو ناباورانه از خودت جدا می کردی

ومن ترس رو توی چشمای تو می دیدم

می ترسیدی،

می ترسیدی  چون . . . . . . . . .

دیگه عاشقم بودی.

چه رویای شیرینی بود

خواب دیشب من.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 17:54  توسط مریم  | 

نگو زندگي کن، بدون وجودم


نگو ديگه بايد بسازم بسوزم


نگو آرزو کن يه روياي ديگه


نگو ديگه اشکُ به چشمام بدوزم


ديگه آرزو شد عبور وطلوعت

 

چه رویای تلخی ، غروب حضورت


نگو ديگه دستات نگيره سراغم


نگو ديگه بازي نکن،  با غرورت


هميشه همينه، دوتا چشم بي خواب


عذاب وتحمل ، دوتا قلب بي تاب


تو هيچ وقت نگفتي، چرا قصه اين شد


وجود هميشه ات توي عکس بي قاب


حالا ديگه بايد فقط خوابتُ ديد


توو رگبار هق هق گل يادتُ چيد


نه اينکه نباشي، عزيز هميشه


گاهي وقتا ميشه، توو رويا تورو ديد

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 17:5  توسط مریم  | 

چه زجري دارد

 

خواستن و نگفتن

 

گفتن و نتوانستن

 

توانستن واجازه نداشتن

 

چه لذتي دارد اين عشق ممنوع

 

. . . . . . . . . . .

 

اينجا همه چراغ ها قرمز است

 

اين چراغ ها رنگ ديگري ندارد

 

آنطرف تو ايستاده اي

 

و اين طرف همه چراغ ها قرمز است

 

براي رسيدن به تو

 

اين، شيرين ترين جريمه دنياست كه مي پردازم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 11:3  توسط مریم  | 

من از نیش زبان گاه و بی گاهت، کمی رنجیده ام

ازنمک پاشیدنت بر زخم هایم هم، کمی رنجیده ام

گرچه این بی مهریت از روی اجبارست ، لیک

باز از سردی گفتارت، ولی رنجیده ام

قصه های دل سپردن را تو می دانی عزیز

چون تو بیگانه شدی با غصه ها ، رنجیده ام

گرچه ما جرمی نکردیم وجدایی سهم ماست

فاصله عادت شدت، از این یکی ، رنجیده ام

گرچه این زخم زبان دیگران عادت شده

تا کجا؟ تا آسمان از دستشان، رنجیده ام

باز هم بی خوابی وبی تابی من را نبین

این دروغی بیش نیست، کز دست تو رنجیده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 16:53  توسط مریم  | 

وعده ی هر روزمان یادت که هست، گریه ی جانسوزمان                   یادت که هست

کوچه ی عشاق وباران های تند، لحظه های عاشقی                       یادت که هست

گفته بودی من گل ناز توام!!!! بوسه بر دست ودهان                         یادت که هست

دغدغه های دوباره دیدنم ، بعد هر قول وقرار ،                                  یادت که هست

آن نگاه مهربان وخیره هم ، لحظه ی دیدارمان                                  یادت که هست

دست از دستم نمی کردی رها، داغی ودیوانگی                              یادت که هست

روزهای سرد پاییز ومحبت های تو، آن همه پروانگی                          یادت که هست

با من از عشق و وفا گفتی ورفتی نازنین، صحبت از مهر وصفا              یادت که هست

بوسه های داغ ما در زیر باران خزان، عشق بازی هایمان                   یادت که هست

ابرهای صورتی وخانه های کاغذی، راستی! رویاهایمان                     یادت که هست

بغض هاواشکهای تلخمان وقت وداع،دوستت دارم همیشه،هایمان      یادت که هست

رفتی وجا مانده ام از کوچ تو، این منم آن مریم دیوانه ات                    یادت که هست

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 23:35  توسط مریم  | 

بهار آمد، گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست؟
چه افتاد این گلستان را، چه افتاد؟
که آیین بهاران رفتش از یاد
چرا می نالد ابر برق در چشم
چه می گرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون می چکد از شاخه ی گل
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟
که در گلزار ما این فتنه کردست ؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سر برده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته ست؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست؟
چرا مطرب نمی خواند سرودی؟
چرا ساقی نمی گوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفته ست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفته ست؟
چرا خورشید فروردین فروخفت؟
بهار آمد گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفته ست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفته ست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما در خون کشیده؟
مگر گل نو عروس شوی مرده ست
که روی از سوگ و غم در پرده برده ست؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است
بهارا، تلخ منشین، خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبک رو
بزن آبی به روی سبزه ی نو
سر و رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا بنگر این دشت مشوش
که می بارد بر آن باران آتش
بهارا بنگر این خاک بلاخیز
که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز
بهارا بنگر این صحرای غمناک
 که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا بنگر این کوه و در و دشت
 که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و توفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی، زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفس ها آتشین است
مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است
چو فردا بنگری، پر بید مشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
بر آرد سرخ گل چون آتش از دود
بر آید سرخ گل، خواهی نخواهی
وگر خود صد خزان آرد تباهی
بهارا، شاد بنشین، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد، سر بر آریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین توفان براییم
دگربارت چو بینم، شاد بینم
سرت سبز و دل آباد بینم
به نوروز دگر، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار

ه.ا. سایه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 22:6  توسط مریم  | 

بعد اون همه شکستن

دل به چشمای تو بستن

می گی فرصتی نداریم

دیگه شد موقع رفتن

 

به همون بغضای با هم

به همون خوابای درهم

اگه از اینجا بری تو ،

دیگه از زندگی خستم

 

تو گذشتی از غم من

واسه ی روزای روشن

هرچی گفتم نشنیدی:

بی تو بودن یعنی مردن

 

نگو از یادم رها شو

برو و از من جدا شو

نگو فکر زندگیت باش

مثل من بی اعتنا شو

 

می گی اشتباه کردم

با تو من گناه کردم

می گی کاش من وببخشی

عمرت و تباه کردم

 

من گلای رازقی رو

من تموم عاشقی مو

می سپارم به شمع خاموش

گریه های بی کسیمو

*******

بارشی دوباره باید

ازتبار خیس بارون

یه چیزی شبیه هق هق

روی شونه های ناودون

یه طلوع تازه از نو

واسه آغازی دوباره

واسه این کوچه ی تاریک

که به تنهایی دچاره

نه عبوری صادقانه

توی این کوچه بن بست

نه گریزی از سر درد

نه پناهی از سر ترس

یه افق رو به رهایی

تا رسیدن به یه جایی

یه ستاره واسه شب ها

که نداره آشنایی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:31  توسط مریم  | 

« پرم »

پر ِ گفتن خالی از حرف، توو زمستون خالی از برف

پر ِ رفتن خالی از قهر، پر گریه خالی از اشک

پر ِ بغضم خالی از ابر، زیر بارون خالی از چتر

**********

«چاره»

توكه چشمات مهربونه، با دل من همزبونه

نگو كه دوسم نداري، دل ازون چشات مي خونه

 

نگو صبر تو تموم شد، نگو گريه هام حروم شد

نگو توو اين روزاي سخت، هرچي مي خواستن همون شد

 

تو كه مي دوني بهارم، بي تو تلخ روزگارم

واسه ي گرمي دستات، مي دوني در انتظارم

 

مي گي چاره اي نداري، روي حرفات پا مي ذاري

توي اين لحظه ي تب دار، من واينجا جا مي ذاري

 

نگو زندگي همينه، بدجوري دلم مي گيره

تو كه اينجوري نبودي، آخه من گريه م مي گيره

 

گفتي فكر تو نباشم ، برم وپيشت نباشم

نكنه يادم نباشي ، اگه باشم يا نباشم

 

بگو اون روزا كجا رفت، نگو عمرمون فنا رفت

با من اينجوري نبودي، مهربونيات كجا رفت؟؟؟؟؟!!!!!!!!

*********

«همیشه»

گفتم :

همیشه، 

سکوتت را احمقانه به زیباترین حرف ها تشبیه کردم.

 می دانستی؟؟؟!!!

گفتی :

شاید عاقلانه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

* * * * * * * * * *

نیمه ی آبان

نیمه ی آبان، تو در چارچوب اتاق من

صدای لرزان تو ، نگاه خیس من

سلام مهربان تو ، باران چشمان من

حرف های تو، بغض های من

پشیمانی های تو، پریشانی های من

ببخشید های تو، شکستگی های من

گفتی، آمدی که برای همیشه یار بمانی

گفتمت به یاد داری، آن روزهای تلخ زبانی

فراموشی های تو، انتظارهای من

درشتی های تو، کوچک شدن های من

رفتن های تو، ماندن های من

نگاه های سرد تو، نگاه های بی قرار من

گریزهای هرروز تو، بی پنا هی های هرشب من

بی مهری تو،  بی حرفی من

گذشت آن خزان با تو ،شروع شد بهار من

تو بودی و عشق بود، تمام لحظه های من

دوباره رفتی و . . . . . . . . . . . . . .

دوباره ماندم . . . . . . . . . . . . . . . .

نیمه ی آبان است و باز

خاطرات تو ، باران چشم های من.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 21:43  توسط مریم  | 

نیستی کنارم نازنین ، مثل همیشه بودنت

 

نیستی ومن گیر می کنم، توو خاطرات بودنت

 

گرچه صدام در نمیاد، پیش نگاه سرد تو

 

این یکی رو هم می ذارم، به پای سخت بودنت

 

هستی ِمن یه گلِ رز، لای کتاب زندگی

 

سفید ِ مثل قلب تو، توو روزگار بودنت

 

قصه ی دلواپسیا، دلتنگی وبی کسیا

 

همه رو رسوا می کنم، واسه یه لحظه بودنت

 

نه نمی گم پیشم بمون، نه نمی گم برام بخون

 

اینا بهونه س عزیزم، واسه غریبه بودنت

 

بدیهارو خط می زنم، نگاه سردتم عزیز

 

کلام بی احساستم، واسه ستاره بودنت

 

نه فکر کنی بد شدیا، نه نمی گم نامهربون

 

مهربونیت موندنیه ،از اون روزای بودنت

 

پنجره رو باز می ذارم، لونه تو گرم ِ گرم عزیز

 

اینا یه پیشکش همین، واسه پرنده بودنت

 

اشکام که می ریزه هنوز، ابری آسمون ِ من

 

اینا یه هدیه س نازنین، واسه بهاری بودنت

۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰

 

دوباره

دوباره در هر کلام ، صدایم می لرزد

دوباره در هر نگاه، زمین دور سرم می چرخد

دوباره ها دوباره مرور می شوند

ومن دوباره فراموش می کنم که فراموشت کرده ام

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 15:30  توسط مریم  | 

همیشه هایم را به همیشه هایت گره می زنم

خدا را چه دیدی ! ! !

شاید دلت لرزید. . . . . . . . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 11:32  توسط مریم 

نمی دونم چرا ولی دیوونه وار این ترانه ی بهروز صفاریان رو

دوست دارم. از معدود آهنگ هاییه که با ۱۰۰ بار گوش کردن

هم ازش سیر نمی شم.

به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه
هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیدا شه
یه راهی رو به من وا کن تو این بیراه بن بست
یه کاری کن برای ما اگه مایی هنوزم هست
به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم
تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری
تو هم شاید نمی دونی چه احساسی به من داری
گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو می دونم
نگو باید برید از عشق نه می تونی نه می تونم 
به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم
تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری
تو هم شاید نمی دونی چه احساسی به من داری

بهروز صفاریان

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 23:41  توسط مریم  | 

این روزهای کسالت بار که هیچ

با این شب های بی قراری وبی خوابی چه کنم؟

فکر نکنی حسابمان را

به روز قیامت

یا به خدایی که تو می پرستی

حواله می کنم

نه حسابمان را می گذارم

برای اولین خیرگی

در اولین دیدار

البته اگر چشمانت

تاب نگاه داشته باشد!!!

نترس

خوب می دانی

همیشه من از خدا هم با تو مهربان ترم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 12:40  توسط مریم  | 

 می شه خدارو حس کرد،  توو لحظه های ساده

توو اضطراب عشق و،  گناه بی اراده

بی عشق عمر آدم،  بی اعتقاد می ره

هفتاد سال عبادت، یک شب به باد می ره

وقتی که عشق آخر،  تصمیمشو بگیره

کاری نداره زود ، یا حتی خیلی دیره

ترسیده بودم از عشق،  عاشق تر از همیشه

هر چی محال می شد،  با عشق داره می شه

انگار داره می شه

عاشق نباشه آدم، حتی خدا غریبس

از لحظه های حوا ، حوا می مونه و بس

نترس اگر دل تو، از خواب کهنه پاشه

شاید خدا قصه تو،  از نو نوشته باشه

وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگرده

کاری نداره زود یا حتی خیلی دیره

ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه

هر چی محال می شد با عشق داره می شه

انگار داره می شه

 

هیچ وقت اهل سریال نبودم خیلی کم، می شه گفت گاهی

البته سر میز شام به اجبار مهربان مادر خانواده که جونش

به این سریال ها بسته است اونم چی سریالای کسل کننده

ماه رمضون.

اما امسال یه جورایی میوه ی ممنوعه رو دوست دارم یعنی

سعی می کنم هرشب ببینمش، امیدوارم این سریال روال

مضحک سریالای ایرانی رو بشکنه وآخرش نخوره تو ذوقم که

اصلا امیدوار نیستم.

این شبا حتی حوصله ی فیلم دیدنم ندارم خیلی وقت بود دنبال

Casino Royal   می گشتم الان یه هفته س رو میزه  ومن

انگار نه انگار.

جواب ارشد اومد ومن یک سال دیگرو به خاطر حماقتم از

دست دادم. کاش بتونم دوباره سرپا وایسم وفکرمو متمرکز

کنم. همینجوری اگه پیش بره بدجوری از زندگی عقب

می افتم انگار دارم فسیل می شم. صدای تجزیه ی سلولای

مغزمو می شنوم.

هیچی از زندگی کردن سخت تر نیست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 21:27  توسط مریم  | 

دیوانه وار پاییز را دوست می دارم.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت 1:45  توسط مریم  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 0:33  توسط مریم  | 

بنا به درخواست دوستان این پست رو حذف کردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 15:41  توسط مریم  | 

چقدر تحمل بکنم/ آهای خدای مهربون

نگو باید صبر کنم/ هرچی بگی به غیر ازون

تو که منو خوب می شناسی/صبوری مرگه واسه من

نگو یه روز خوشی میاد/ منتظرش حالا بمون

همیشه توی خیالمی/ میگی نشی تو نا امید

یه روزی نوبتت می شه/ این قصه رو دیگه نخون

صد بار بهت گفتم عزیز/ مال ومنالی نمی خوام

مژده ی فردا رو نده /من نمی شم راضی بدون

چقدر همش دعا کنم/ به آسمون نگا کنم

ستاره ها رو بشمرم/ بگم میام، بگی بمون

دیگه صبرم تموم شده/ اشکام همش حروم شده

امشب می خوام بیدار نشم/ بیام پیشت توو آسمون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 0:5  توسط مریم  | 

(( قسمت ))                                                                   

من و تو قسمت هم نبوديم انگار

واسه تو يه جمله دارم عزيزم خدانگهدار

واسه ما راهي نمونده كه دوباره ما بشيم

آخر قصه چي شد كه بايد جدا بشيم

همه ي خاطره هامون ، تو دلم زنده شده

 نمي خوام اينو بفهمي كه حالم خيلي بده...... 

                                                     (( بهاره مکرم)) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 12:21  توسط مریم  | 

«تو نيستي و تنها دليل ديوانگي ام نبودن توست»
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 9:3  توسط مریم  |