|
اي واي بر اسيري كه از ياد رفته باشد
|
بذار اين جاي خالي رو
براي غربت دستام
نمي خوام جاي تو پرشه
نمي خوام بري از رويام
همينجا ،جاي تو خوبه
همين جايي که دلگيرم
همينجايي که تو رفتي
همش بهونه مي گيرم
همين جايي که يادم هست
همين جايي که يادت رفت
همين آغاز کوتاه ِ
يه کوره راه بي برگشت
. . . . . . . . ( ادامه داره)
مريم
شاعر: گمنام
همین که مبلغ پیام های کوتاه صفر ِ
یعنی هنوز . . . . . . . . . . . . . . . . . .
دستم را
با حلقه ای نشان کرده ام
تا یادم بماند
که فراموشت کرده ام
شب تولد تو
ستاره ها دمیدن
به یمن بودن تو
توو آسمون خزیدن
قربونی کرده مهتاب
همه ستاره ها شو
فدایی کرده آفتاب
تموم لحظه هاشو
هرجا باشی مهم نیست
توو قلبمی همیشه
اگرچه نیستی خوبم
کنارمی همیشه
خداکنه عزیزم
آفتابی باشه دنیات
الهی ! مهربونم
غصه نبینه چشمات
چشمای نازتو ببند
فقط واسه یه ثانیه
واسه کسی که عاشق
همین یه لحظه کافیه
همین یه لحظه ی بزرگ
که من ببوسمت عزیز
چه خوب شد اومدی گلم
بگم خوش اومدی عزیز
دنیا با تو قشنگ شده
رویاهام رنگ وارنگ شده
آرزومه ببینمت
آخ که دلم چه تنگ شده
شمعا رو فوت نکن گلم
چه کم شده تحملم
بذار تا آخر بسوزه
آخ که چقد تنگ دلم
هر جا که هستی نازنین
همیشه باشی سر بلند
قربون نا مهربونیت
غصه نخور گلم بخند
دنیا بازم کم میاره
پیش دل عاشق تو
دلت پر از حول و ولاست
خوب می دونم صبوری تو
گر چه صدای مریمت
نمی رسه به گوش تو
فقط می خوام بهت بگم
مبارکه حضور تو
چه حادثه ی گنگی
من خسته وتو درگیر
چه حال پریشونی
من در خود و تو دلگیر
حالا که توو هر لحظه
می شه تو رو از نو خواست
حالا که با یه بوسه
می شه همه چی رو باخت
تو لحظه ی رفتن باش
تا آخر این باور
تو بغض شکستن باش
توو ثانیه ی آخر
تا وقتی پای تو گیره
همینجا توی این لحظه
دلم بدجور درگیره
نمی دونم کدوم تقدیر
دلش اومد با من بد شه
نمی دونم کدوم جاده
گذاشت احساس تو رد شه
همین بغضم توو این هق هق
یه جا چشماتو می گیره
به اون چشمای بارونیت
دلم بدجور درگیره
بذار رسواترین باشم
تا وقتی پای تو گیره
همینجا توی این لحظه
دلم بدجور درگیره
برات ابرا خبر دارن
که دستام زیر بارونه
همون بارون دیروزی
که پشت شیشه میمونه
بذار رسواترین باشم
تا وقتی پای تو گیره
همینجا توی این لحظه
دلم بدجور درگیره
چیزی نمی تونم بگم . . . . . قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت . . . . . باید از این خونه بری
چند سال از امشب بگذره. . . . . تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا توو خودم . . . . . خاموش ِ خاموشت کنم
تنهاییامو بعد از این . . . . . با قلب ِ کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت . . . . . باید به چی عادت کنم؟
تو باید از من رد بشی . . . . . من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم . . . . . باید بیفتی از سَرم
بعد از تو باید با خودم . . . . . تنهای ِ تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره . . . . . تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره؟ . . . . . تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم . . . . . . . . . خاموش خاموشت کنم
چند سال از امشب بگذره؟ . . . . . با من یکی هم خونه شِه
احساس امروزم به تو . . . . . تنها یه شب وارونه شه
ترانه ی فوق العاده ای از روزبه بمانی و آهنگ و تنظیم به یاد موندنی
از مهدی یراحی و بهروز صفاریان و با صدای سعید شهروز که واقعا
زیباست.
بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود
بغض دوباره ديدن ات هست و بدر نمي شود
فكر رسيدن به تو ، فكر رسيدن به من
از تو به خود رسيده ام اينكه سفر نمي شود
دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود
براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود
صبوري و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها
پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود
صبور خوب خانگي ، شريك ضجه هاي من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نمي شود
حادثه يكي شدن حادثه اي ساده نبود
مرد تو جز تو از كسي ، زير و زبر نمي شود
به فكر سر سپردنم به اعتماد شانه ات
گريه بخشايش من كه بي ثمر نمي شود
هميشگي ترين من ، لاله نازنين من
بيا كه جز به رنگ تو ، دگر سحر نمي شود
بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود
ترانه های نانوشته ملامتم می کنند
همین جاست اوج تنهایی من،
وقتی از غبار رفته ی دیروز خاکستری ام.
وقتی شعله ای گرمم نمی کند وحرفی آرامم
انگار خدا هم به خواب زمستانی رفته
در این غوغای تابستان
نکند او هم سردش شده!!!!!!!!!!!!!
انگار باید ایمان بیاورم به روزگار نا مراد
به حرف های بی عمل
به صداقت های پوچ
واینگونه زیستن
بی چراغ، بی رویا، بی عشق
عشق . . . . . .
همین شوخی بی سرانجام
باید بیاموزم
اینگونه زیستن را.
"مریم"
یه روزی آروم بگیره
نکنه یه وقت یه جایی
رفتن ُ آسون بگیره
وقتی بی هم دیگه موندیم
دل ِ تو بی اعتنا شه
نکنه یه روز ِ پاییز
بغض دلتنگیت رها شه
توی بهت بی کسی ها
با یه اسم ، تنت بلرزه
انقد از یادم جدا شی
که دیگه دلت بترسه
وسط کوچه ی تردید
کاش نشی یه روز پریشون
نکنه عزیزترینم
باز یه روز بشی پشیمون
نمی خوام که خواب چشمات
نگات ُ بگیره از من
اما کاش هیچ وقت عزیزم
نگیری چشات ُ از من
تا کجای قصه موندی
تا کجا تو دل سوزوندی
نکنه فکر کردی خوابم
دیدم رویامو پروندی
وقتی شب یه جای خلوت
به یادم چشاتو بستی
نمی گم دلتنگ من باش
به خودت بگو کی هستی
تو پی عاقل شدن باش
ساکت و خاموش ومحتاط
من ولی مست ِ چشاتم
عاشق و صبور و معتاد
(( مریم ))
وقتی به شرم نگاهت زل زده بودم
وبی محابا خودم روی توی آغوش تو رها کردم
وقتی تو مبهوت بی تابی ِ من بودی
غرق گریه بودم
و تو مات ِ هق هق ِ من
دست های مهربونت
انگار در آغوش کشیدن رو فراموش کرده بود
ومن
تازه شونه های صبورت رو پیدا کرده بودم
چه لحظه ی شیرینی بود
وقتی دست های لرزون تو
با همون بهت بی حد ومرز
سرم رو نوازش کرد
چه نگاه عمیقی داشتی
وقتی من رو ناباورانه از خودت جدا می کردی
ومن ترس رو توی چشمای تو می دیدم
می ترسیدی،
می ترسیدی چون . . . . . . . . .
دیگه عاشقم بودی.
چه رویای شیرینی بود
خواب دیشب من.
نگو ديگه بايد بسازم بسوزم
نگو آرزو کن يه روياي ديگه
نگو ديگه اشکُ به چشمام بدوزم
ديگه آرزو شد عبور وطلوعت
چه رویای تلخی ، غروب حضورت
نگو ديگه دستات نگيره سراغم
نگو ديگه بازي نکن، با غرورت
هميشه همينه، دوتا چشم بي خواب
عذاب وتحمل ، دوتا قلب بي تاب
تو هيچ وقت نگفتي، چرا قصه اين شد
وجود هميشه ات توي عکس بي قاب
حالا ديگه بايد فقط خوابتُ ديد
توو رگبار هق هق گل يادتُ چيد
نه اينکه نباشي، عزيز هميشه
گاهي وقتا ميشه، توو رويا تورو ديد
چه زجري دارد
خواستن و نگفتن
گفتن و نتوانستن
توانستن واجازه نداشتن
چه لذتي دارد اين عشق ممنوع
. . . . . . . . . . .
اينجا همه چراغ ها قرمز است
اين چراغ ها رنگ ديگري ندارد
آنطرف تو ايستاده اي
و اين طرف همه چراغ ها قرمز است
براي رسيدن به تو
اين، شيرين ترين جريمه دنياست كه مي پردازم.
ازنمک پاشیدنت بر زخم هایم هم، کمی رنجیده ام
گرچه این بی مهریت از روی اجبارست ، لیک
باز از سردی گفتارت، ولی رنجیده ام
قصه های دل سپردن را تو می دانی عزیز
چون تو بیگانه شدی با غصه ها ، رنجیده ام
گرچه ما جرمی نکردیم وجدایی سهم ماست
فاصله عادت شدت، از این یکی ، رنجیده ام
گرچه این زخم زبان دیگران عادت شده
تا کجا؟ تا آسمان از دستشان، رنجیده ام
باز هم بی خوابی وبی تابی من را نبین
این دروغی بیش نیست، کز دست تو رنجیده ام
کوچه ی عشاق وباران های تند، لحظه های عاشقی یادت که هست
گفته بودی من گل ناز توام!!!! بوسه بر دست ودهان یادت که هست
دغدغه های دوباره دیدنم ، بعد هر قول وقرار ، یادت که هست
آن نگاه مهربان وخیره هم ، لحظه ی دیدارمان یادت که هست
دست از دستم نمی کردی رها، داغی ودیوانگی یادت که هست
روزهای سرد پاییز ومحبت های تو، آن همه پروانگی یادت که هست
با من از عشق و وفا گفتی ورفتی نازنین، صحبت از مهر وصفا یادت که هست
بوسه های داغ ما در زیر باران خزان، عشق بازی هایمان یادت که هست
ابرهای صورتی وخانه های کاغذی، راستی! رویاهایمان یادت که هست
بغض هاواشکهای تلخمان وقت وداع،دوستت دارم همیشه،هایمان یادت که هست
رفتی وجا مانده ام از کوچ تو، این منم آن مریم دیوانه ات یادت که هست
ه.ا. سایه
دل به چشمای تو بستن
می گی فرصتی نداریم
دیگه شد موقع رفتن
به همون بغضای با هم
به همون خوابای درهم
اگه از اینجا بری تو ،
دیگه از زندگی خستم
تو گذشتی از غم من
واسه ی روزای روشن
هرچی گفتم نشنیدی:
بی تو بودن یعنی مردن
نگو از یادم رها شو
برو و از من جدا شو
نگو فکر زندگیت باش
مثل من بی اعتنا شو
می گی اشتباه کردم
با تو من گناه کردم
می گی کاش من وببخشی
عمرت و تباه کردم
من گلای رازقی رو
من تموم عاشقی مو
می سپارم به شمع خاموش
گریه های بی کسیمو
*******
بارشی دوباره باید
ازتبار خیس بارون
یه چیزی شبیه هق هق
روی شونه های ناودون
یه طلوع تازه از نو
واسه آغازی دوباره
واسه این کوچه ی تاریک
که به تنهایی دچاره
نه عبوری صادقانه
توی این کوچه بن بست
نه گریزی از سر درد
نه پناهی از سر ترس
یه افق رو به رهایی
تا رسیدن به یه جایی
یه ستاره واسه شب ها
که نداره آشنایی
« پرم »
پر ِ گفتن خالی از حرف، توو زمستون خالی از برف
پر ِ رفتن خالی از قهر، پر گریه خالی از اشک
پر ِ بغضم خالی از ابر، زیر بارون خالی از چتر
**********
«چاره»
توكه چشمات مهربونه، با دل من همزبونه
نگو كه دوسم نداري، دل ازون چشات مي خونه
نگو صبر تو تموم شد، نگو گريه هام حروم شد
نگو توو اين روزاي سخت، هرچي مي خواستن همون شد
تو كه مي دوني بهارم، بي تو تلخ روزگارم
واسه ي گرمي دستات، مي دوني در انتظارم
مي گي چاره اي نداري، روي حرفات پا مي ذاري
توي اين لحظه ي تب دار، من واينجا جا مي ذاري
نگو زندگي همينه، بدجوري دلم مي گيره
تو كه اينجوري نبودي، آخه من گريه م مي گيره
گفتي فكر تو نباشم ، برم وپيشت نباشم
نكنه يادم نباشي ، اگه باشم يا نباشم
بگو اون روزا كجا رفت، نگو عمرمون فنا رفت
با من اينجوري نبودي، مهربونيات كجا رفت؟؟؟؟؟!!!!!!!!
*********
«همیشه»
گفتم :
همیشه،
سکوتت را احمقانه به زیباترین حرف ها تشبیه کردم.
می دانستی؟؟؟!!!
گفتی :
شاید عاقلانه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
* * * * * * * * * *
نیمه ی آبان
نیمه ی آبان، تو در چارچوب اتاق من
صدای لرزان تو ، نگاه خیس من
سلام مهربان تو ، باران چشمان من
حرف های تو، بغض های من
پشیمانی های تو، پریشانی های من
ببخشید های تو، شکستگی های من
گفتی، آمدی که برای همیشه یار بمانی
گفتمت به یاد داری، آن روزهای تلخ زبانی
فراموشی های تو، انتظارهای من
درشتی های تو، کوچک شدن های من
رفتن های تو، ماندن های من
نگاه های سرد تو، نگاه های بی قرار من
گریزهای هرروز تو، بی پنا هی های هرشب من
بی مهری تو، بی حرفی من
گذشت آن خزان با تو ،شروع شد بهار من
تو بودی و عشق بود، تمام لحظه های من
دوباره رفتی و . . . . . . . . . . . . . .
دوباره ماندم . . . . . . . . . . . . . . . .
نیمه ی آبان است و باز
خاطرات تو ، باران چشم های من.
نیستی کنارم نازنین ، مثل همیشه بودنت
نیستی ومن گیر می کنم، توو خاطرات بودنت
گرچه صدام در نمیاد، پیش نگاه سرد تو
این یکی رو هم می ذارم، به پای سخت بودنت
هستی ِمن یه گلِ رز، لای کتاب زندگی
سفید ِ مثل قلب تو، توو روزگار بودنت
قصه ی دلواپسیا، دلتنگی وبی کسیا
همه رو رسوا می کنم، واسه یه لحظه بودنت
نه نمی گم پیشم بمون، نه نمی گم برام بخون
اینا بهونه س عزیزم، واسه غریبه بودنت
بدیهارو خط می زنم، نگاه سردتم عزیز
کلام بی احساستم، واسه ستاره بودنت
نه فکر کنی بد شدیا، نه نمی گم نامهربون
مهربونیت موندنیه ،از اون روزای بودنت
پنجره رو باز می ذارم، لونه تو گرم ِ گرم عزیز
اینا یه پیشکش همین، واسه پرنده بودنت
اشکام که می ریزه هنوز، ابری آسمون ِ من
اینا یه هدیه س نازنین، واسه بهاری بودنت
۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
دوباره
دوباره در هر کلام ، صدایم می لرزد
دوباره در هر نگاه، زمین دور سرم می چرخد
دوباره ها دوباره مرور می شوند
ومن دوباره فراموش می کنم که فراموشت کرده ام
خدا را چه دیدی ! ! !
شاید دلت لرزید. . . . . . . . . .
دوست دارم. از معدود آهنگ هاییه که با ۱۰۰ بار گوش کردن
هم ازش سیر نمی شم.
به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه
هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیدا شه
یه راهی رو به من وا کن تو این بیراه بن بست
یه کاری کن برای ما اگه مایی هنوزم هست
به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم
تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری
تو هم شاید نمی دونی چه احساسی به من داری
گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو می دونم
نگو باید برید از عشق نه می تونی نه می تونم
به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم
تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری
تو هم شاید نمی دونی چه احساسی به من داری
بهروز صفاریان
با این شب های بی قراری وبی خوابی چه کنم؟
فکر نکنی حسابمان را
به روز قیامت
یا به خدایی که تو می پرستی
حواله می کنم
نه حسابمان را می گذارم
برای اولین خیرگی
در اولین دیدار
البته اگر چشمانت
تاب نگاه داشته باشد!!!
نترس
خوب می دانی
همیشه من از خدا هم با تو مهربان ترم.
توو اضطراب عشق و، گناه بی اراده
بی عشق عمر آدم، بی اعتقاد می ره
هفتاد سال عبادت، یک شب به باد می ره
وقتی که عشق آخر، تصمیمشو بگیره
کاری نداره زود ، یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشه
هر چی محال می شد، با عشق داره می شه
انگار داره می شه
عاشق نباشه آدم، حتی خدا غریبس
از لحظه های حوا ، حوا می مونه و بس
نترس اگر دل تو، از خواب کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو، از نو نوشته باشه
وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگرده
کاری نداره زود یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه
هر چی محال می شد با عشق داره می شه
انگار داره می شه
Casino Royal می گشتم الان یه هفته س رو میزه ومن
انگار نه انگار.
جواب ارشد اومد ومن یک سال
نگو باید صبر کنم/ هرچی بگی به غیر ازون
تو که منو خوب می شناسی/صبوری مرگه واسه من
نگو یه روز خوشی میاد/ منتظرش حالا بمون
همیشه توی خیالمی/ میگی نشی تو نا امید
یه روزی نوبتت می شه/ این قصه رو دیگه نخون
صد بار بهت گفتم عزیز/ مال ومنالی نمی خوام
مژده ی فردا رو نده /من نمی شم راضی بدون
چقدر همش دعا کنم/ به آسمون نگا کنم
ستاره ها رو بشمرم/ بگم میام، بگی بمون
دیگه صبرم تموم شده/ اشکام همش حروم شده
امشب می خوام بیدار نشم/ بیام پیشت توو آسمون
(( قسمت ))
من و تو قسمت هم نبوديم انگار
واسه تو يه جمله دارم عزيزم خدانگهدار
واسه ما راهي نمونده كه دوباره ما بشيم
آخر قصه چي شد كه بايد جدا بشيم
همه ي خاطره هامون ، تو دلم زنده شده
نمي خوام اينو بفهمي كه حالم خيلي بده......
(( بهاره مکرم))